<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کنایه ها</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 04 Apr 2016 18:23:44 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>من کی ام؟!</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/13</link>
<description>وقتی دفتر اصلی ات رو ببندی و بعد از مدت ها یکی بهت بگه که آدرست ثبت شده دوباره و تو کلی تعجب کنی که چطور ممکنه اون آدرس عجیب برداشته شده باشه... اون وقت می بینی که شاید بد نباشه بیای سراغ این دفتر زاپاس، تا بعد از مدت ها، بنویسی.</description>
<pubDate>Mon, 04 Apr 2016 18:23:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/13</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/12</link>
<description>سال هاست که اینجا می نویسم: خالی</description>
<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 18:50:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/12</guid>
</item>
<item>
<title>21 مهر 92</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/11</link>
<description>غم زمانه، دنیا، امروز مرا با خود برد. غم دوستان عزیزی که شبیه اند به من، دختران همین نسلی که ما هستیم؛ همین نسل درس خوانده ی تحصیل کرده ی سرگشته. به داستان هایشان فکر می کنم. به سرگذشت های تلخی که برایشان رقم خورده است؛ برای آنانی که خوبی شان در نگاهشان پیداست... شب می شود. صدایی بلند و آزار دهنده در چند دقیقه مانده به نیمه شب، فضای کوچه را پر می کند. صدایی است شبیه موتوری که به سختی روشن شده و بد کار می کند و صاحبش مدام گاز را می فشرد.</description>
<pubDate>Sun, 13 Oct 2013 21:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/11</guid>
</item>
<item>
<title>احمق مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد...</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/10</link>
<description>نمی دانم. دقیقاً &quot;نمی دانم&quot;، تکلیفم را. یعنی این روزها، از آنجا که این &quot;امید&quot; لعنتی، یا شاید هم دوست داشتنی، دوباره به سراغم آمده، دوباره احمق شده ام. آنجایی که &quot;امید&quot; هست، &quot;منطق&quot; گم می شود. انگار این دو با هم سر سازش ندارند. و من تکلیفم را نمی دانم؛ نمی دانم که راه کدامیک را در پیش بگیرم. &quot;منطق&quot; همراه با &quot;تجربه&quot; ی گران بار، تکلیفم را مدت ها پیش روشن کرده اند، ولی من چرا مدام به دنبال راهی برای دور زدن آن ها می گردم؟ جالب اینجاست که هیچ گونه شواهد و مدارکی</description>
<pubDate>Fri, 11 Oct 2013 19:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
<item>
<title>چیزی شبیه &quot;ایستاده با مشت&quot;؟</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/9</link>
<description>خوش ندارم مدام غم و غصه ببافم و تازه، منتشرش هم بکنم. اینکه نوشته ات، اثرت، خطوط غم انگیزی باشد که خاطر دیگری را تیره و تار کند و احیاناً غم های خودش را جلوی چشمانش بیاورد، خوشایندم نبوده است هیچ وقت. وقتی پُرم اما، چاره ی دیگری نیست انگار. واقعیت ها را باید قبول کرد. این به معنی دانستنشان نیست، به معنی پذیرفتنشان است، با تمام جان. بعضی ها با نقص مادرزادی عجیبی به دنیا می آیند و نشنیده ام از نوزادی فراتر بروند، شاید هم می روند.</description>
<pubDate>Mon, 07 Oct 2013 17:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>عدم</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/8</link>
<description>وقتی بهشت باشد و تو نباشی....</description>
<pubDate>Sat, 05 Oct 2013 19:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>آبان</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/7</link>
<description>این نمودار سینوسی آیا روزی دست از سر من خواهد برداشت؟ هرچند حالا طول موج هایش بلندتر شده اند، اما هنوز هست، هنوز تکرار می شود و حال مرا خراب می کند. ادامه ی پست حذف شد.</description>
<pubDate>Mon, 30 Sep 2013 11:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>?Are You Unforgiven Too</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/6</link>
<description>دلم می خواست شانه هایش را محکم می گرفتم، حسابی تکانش می دادم، زل می زدم به چشم هایش و می گفتم: - توی چشام نگاه کن! تو منو بخشیدی؟ آره؟؟ نگام کن و راستشو بگو! تو، منو، بخشیدی؟؟ اگه این کارو نکردی، ازت خواهش می کنم منو ببخش... * عنوان بخشی از ترانه ی &quot;Unforgiven&quot; از &quot;Metallica&quot;</description>
<pubDate>Thu, 26 Sep 2013 19:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>پاییز</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/5</link>
<description>Kiss me hard before you go *Summertime sadness * بخشی از ترانه ی &quot;Summertime sadness&quot;، از &quot;Lana Del Rey&quot;</description>
<pubDate>Sun, 22 Sep 2013 23:40:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>بَعدها</title>
<link>https://innuendos.blogfa.com/post/4</link>
<description>خب، باید چیزی بنویسم. در دفتر قبلی پست های موقت فراوانی داشتم. ولی هنوز اینجا به نوشتن عادت نکرده ام. یک جور حس خوانده نشدن دارم اینجا. هرچند آنجا هم خیلی خوانده نمی شدم ولی این حس را نداشتم. خانه ام بود. اینجا شبیه خانه ای است که تازه نقل مکان کرده باشی بهش، هنوز حال و هوایش صمیمی نیست، هنوز زوایا و فضاهایش برایت غریبه است. ولی حس خوبی دارم به اینجا. می دانم که روزی، نه خیلی دور، نزدیک خواهیم بود به هم؛ عادت خواهیم کرد و دوستان خوبی خواهیم شد.</description>
<pubDate>Fri, 20 Sep 2013 13:26:41 +0330</pubDate>
<dc:creator>innuendos</dc:creator>
<guid>innuendos.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
</channel>
</rss>
